تبليغاتX
تنهای تنها
من تو رو دوست دارم اندازه دنیا
نمیتونم که بمونم بی تو اینجا
شبا وقتی میمونم خسته و تنها
تا بیای میشمرم ثانیه ها را
تو همونی . سهم من از عاشقی و آشنایی
اگه دوری اگه نزدیک . با دل من همصدایی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:30  توسط دل شکسته | 
نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره
 اونورا آدم بد فراوونه ،‌ خطر داره
سایه روشن چشات داد می زنه می خوای بری
 شب ناز مژه هات علامت سفر داره
 نرو زیبا همیشه وحشت من از این بوده
 که یکی یه جایی به چشمای تو نظر داره
 تو مراقب تمام لحظه هامی ، می دونی
 نباشی هر کی تو دستاش ، دو سه تا تبر داره
منم این دیارو ،‌ این آدما رو دوس ندارم
 ولی هر چی که باشه دنا داره ،‌ خزر داره
 نرو زیبا ، لااقل به خاطر درخترکی
 که یه دل از همه عاشقا دیوونه تر داره
 تو بمون حتی اگه مال کس دیگه بشی
 بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره
 نرو زیبا بسمه هر چی که پیشم نبودی
 به خدا این دخترک یه قلب در به در داره
می ری اونجا چه کنی دل منو بسوزونی ؟
 یگی مشکل توا ، عاشقی دردسر داره
 نرو زیبا به خدا از این دیوونه تر می شم
 واسه اون چشمای تو تفاوتی اگر داره
 تو فقط نمی دونی چه قدر دوست دارم همین
 خدا اما شاید از این عاشقی خبر داره
 نرو زیبا هستی مریم عاشقت اینه
 یه دل و یه زیبا و یه دنیا چشم تر داره
 تو نباشی می میرم ، اما چی گفتم مردنم
واسه ی تو و خیالات فرقی ام مگر داره ؟
 زندگی سازیه که ما همه کوکش می کنیم
 زیر داره ، بالا داره ، پایین داره ، زبر داره
 گاهی تلخه ، مث جام شوکرانه رفتنت
 گاهی ام مثل خیال موندنت شکر داره
 بال پرواز ندارم اما بری باهات میام
 دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره
اینو گفتم که نری ، باز ولی با خودت بگی
 جایی نیس این دختره دس از سر ما برداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:29  توسط دل شکسته | 
يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:26  توسط دل شکسته | 
خودمم نمیدونم خواب بودم یا بیدار
توی انگشت چپ تو حلقه دیدم انگار
گفتی که باید بری پیش اون گیر دلت
اما من خوب میدونم خوشی زد زیر دلت
یه حلقه توی چشم من یه حلقه توی دست تو…….!!!!!!
هرچی بخوای همون میشم فقط نرو
نفس نفس ازم نبر نذار بیفتم از نفس
نگو که عشق ما فقط یه خاطره است
فریاد از غم دوری میدونم مجبوری
التماسم بی جاست میدونم مجبوری
یه حلقه توی چشم من یه حلقه توی دست تو……!!!!!
هرچی بخوای همون میشم فقط نرو….نرو…..نرو….نرو…..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:22  توسط دل شکسته | 
می دونم دلت گرفته

من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی

مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده

نکنه توهم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد

بمیرم توهم بریدی

چه تبسم قشنگی

وقتی به غم ها بخندی

آخه ارزشی نداره

دل به این دنیا ببیندی

نازنین دنیا همینه

اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنها گذاشتت

آخر عشقها همینه

می دونی چقدر عزیزه

قطره سپید شبنم

مثل اون اشکای نازت

رو تن گلهای مریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:19  توسط دل شکسته | 
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار قبر من

شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:18  توسط دل شکسته | 

 

نمي خواهم....

 نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي

نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

 نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند

 نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند

 نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي

 نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 0:1  توسط دل شکسته | 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 تا اسیر غصه فردا نبود

 کاش بودی تا برای قلب من

 زندگی اینگونه بی معنا نبود

 کاش بودی تا لبان سرده من

 قصه گوی غصه غم ها نبود

 کاش بودی تا دور دست عاشقم

 غافل از لمس گل مینا نبود

 کاش بودی تا زمستان دلم

 این چنین پور سوز و پر سرما نبود

 کاش بودی تا فقط باور کنی

 بعد تو این زندگی زیبا نبود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 0:1  توسط دل شکسته | 

بر لبانم سايه اي از پرسشي مرموز

در دلم درديست بي آرام و هستي سوز

راز سرگرداني اين روح عاصي را

با تو خواهم در ميان بگذاردن امروز

گر چه از درگاه خود مي رانيم اما

تا من اينجا بنده تو آنجا خدا باشي

سرگذشت تيره من سرگذشتي نيست

كز سرآغاز و سرانجامش جدا باشي

نيمه شب گهواره ها آرام مي جنبند

بي خبر از كوچ دردآلود انسانها

دست مرموزي مرا چون زورقي لرزان

مي كشد پاروزنان در كام طوفانها

خانه هايي بر فرازش اشك اختر ها

وحشت زندان و برق حلقه زنجير

داستانهايي ز لطف ايزد يكتا

سينه سرد زمين و لكه هاي گور

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 23:59  توسط دل شکسته | 


ميخوام تو رور كه باشي جون بدي تا نميرم

عزيز هم ترانه تو واژه ها اسيرم

ميخوام تو رور كه باشي تو دم دم نفس هام

تو لحظه هاي دردم محكم بگيري دستام...

مي خوام تو رو كه باشي حتي اگه نباشم

حتي اگه تو رويات خيال رفته باشم

ميخوام تو رو كه باشي گم بشي تو وجودم

حتي وقتي نبودي من عاشق تو بودم...

از من بخواه كه باشم كم نيارم تو دستات

پر پر بشم تو حس ناز لطيف چشمات

از من بخواه كه باشم بودن يه رنگه موندن

حست كنم تو رگ هام عين ترانه خوندن

از تو ميخوام كه باشي باشي و باشه ياور

تو لحظه هام بموني تا دم دماي اخر

از تو ميخوام كه باشي تا كه ترانه باشه

اگه يه روز بميرم

اگه يه روز بميرم

اگه يه روز بميرم

رو شونه ي تو باشه....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:37  توسط دل شکسته | 

 یادم مـــیاد روزایی کــــه دنبالت مــی اومـــدم

بــــرای دیـــدنت ، دل رو به آب وآتـیـــش مــی زدم

وقـتی که گفتی با منی ، سـادهً حــرف تو شـــدم
جریمهً عشق توا ، کـه تـنها مــــوندم با خـــــودم

یادم مـــــیاد می گفـتی  دل به کـــسی نــمـیدی
می گفتی بعد یــک عـــــــمر ، به آرزوت رســیدی

چی شد کـــه از مـــــن و دل ، یــکدفعه دل بـریدی
تــنها گذاشتی رفـــتی ، مــــن و با نــا امـــــــیدی

*حالا موندم تک و تنها ، تک و تک و تنها تنهایــــــم*
*دارم بی تو از تو می خونم ، ای گل ســرخ زیـبایم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:35  توسط دل شکسته | 



روی آن شیشه ی تب دار تو را "ها" کردم،


اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم،

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد،

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم،

باسر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را،

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
 

**--**--**--**
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:31  توسط دل شکسته | 


كي ميتونه بعد از تو محرم رازم بشه

كي ميتونه بعد تو همه نيازم بشه

كي جاتو ميگيره و درد و دلامو گوش ميده

كي ديوونه كردنو مثل چشات خوب بلده؟

بعضي وقتا ميام و يواشكي مي بينمت

وقتي كه غنچه بودي خودم بايد مي چيدمت

كي به جاي من شبا برات لالايي مي خونه

شنيدم اون غريبه قدر تو رو نمي دونه

غريبه تو رو خدا عشقمو... اذيت نكني

قول مردونه بده بهش خيانت نكني...

قول بده چشماي اون هيچ وقت اشك و نبينه

قول بده هيچ شبي چشم انتظارت نشينه...

غريبه...غريبه.............

بگو كه عاشقي هميشه اونو دوس داري

حالا كه يار تويه هيچي واسش كم نذاري

....


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:20  توسط دل شکسته | 
از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتم

دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم

یک لحظه به یاد تو در آن کوچه نشستم

 

                   دیدم که ز سر تا به قدم شوق و امیدم

 

                   هر چند گل از خرمن عشق نو نچیدم

 

 

آن شور جوانی نرود لحظه ای از یاد

 

ای راحتِ جان و دل من٬ خانه ات آباد

 

با یادِ رُخَت این دل افسرده شود شاد

 

 

                    هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش

 

                    کِی آتش عشق تو شود یکسره خاموش

 

 

هر جا که نشستم سخن از عشق تو گفتم

 

با اشکِ جگرسوز٬ دل ِسخت تو سفتم

 

خاکِ ره این کوچه به خارِ مژه رفتم

 

 

                   دل می تپد از شوق که امروز کجایی

                   شاید که دگر باره از این کوچه بیایی

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:2  توسط دل شکسته | 
من پذیرفتم شکست خویش را

          پندهای عقل دور اندیش را

                 من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

  این دل درد آشنا دیوانه است

          می روم از رفتن من شاد باش

                      از عذاب دیدنم آزاد باش

 

  گرچه تو زودتر از من می روی

            آرزو دارم ولی عاشق شوی

                       آرزو دارم بفهمی درد را

 

    تلخی برخوردهای سرد را ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 21:52  توسط دل شکسته | 
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند 

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 21:49  توسط دل شکسته | 

چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم ...
تنهاییآمو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم
واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم
تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم ...
کاری نمی تونم کنم، باید بیُفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم ...
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره، با من یکی هم خونه شه ...
احساس امروزم به تو، تنها یه شب وارونه شه

چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم ...

چیزی نمی تونم بگم ...

_______________________________________________

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...

    دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...

        من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...

   شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام  ... 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

 مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند

يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها

بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 17:44  توسط دل شکسته | 

شقایق گفت با خنده نه تب دارم، نه بیمارم

اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم  
گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز، نشان عشق و شیدایی 
یکی از روزهایی، که زمین تب دار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت، تمام غنچه‌ها تشنه 
و من بی‌تاب و خشکیده، تنم در آتشی می‌سوخت 
ز ره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره‌اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می‌گفت، شنیدم، سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود، اما طبیبان گفته بودندش

 اگر یک شاخه گل آرد، ازآن نوعی که من بودم 
بگیرند ریشه‌اش را، بسوزانند 
شود مرهم برای دلبرش، آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می‌گفت، بسی کوه و بیابان را

 بسی صحرای سوزان را، به دنبال گلش بوده 
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه‌ای تردید، شتابان شد به سوی من 

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و 
به ره افتاد و او می‌رفت، و من در دست او بودم 
و او هرلحظه سر را رو به بالاها 
شکر می‌کرد، پس از چندی

هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت 
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه‌ام می‌سوخت 
به لب‌هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟

 در این صحرا که آبی نیست 
به جانم، هیچ تابی نیست 
اگر گل ریشه‌اش سوزد که وای بر من 
برای دلبرم‌، هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را، چنان می‌رفت و 
من در دست او بودم، و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت، اما راه پایان کو؟ 
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می‌سوخت 
که ناگه روی زانوهای خود خم شد، دگر از صبر او کم شد 
دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد، آنگه

  مرا در گوشه‌ای از آن بیابان کاشت 
نشست و سینه را با سنگ خارایی 
زهم بشکافت، زهم بشکافت

اما! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد 
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 
و هر چیزی که هرجا بود، با غم رو به رو می کرد

 نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را 
به من می داد و بر لب‌های او فریاد 
بمان ای گل، که تو تاج سرم هستی 
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی 
و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

 گل همیشه عاشق شد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 10:19  توسط دل شکسته | 

کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت



کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیمی روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید



کاش می شد که غم و دلتنگی

راه این خانه ی ما گم می کرد

و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم

و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید

و کمی مهربان تر بودیم



کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد

گل لبخند به مهمانی لب می بردیم

بذر امید به دشت دل هم

کسی از جنس محبت غزلی را می خواند

و به یلدای زمستانی و تنهائی هم

یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم

کاش می فهمیدیم

قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم



کاش می دانستیم راز این رود حیات

که به سرچشمه نمی گردد باز

کاش می شد مزه خوبی را

می چشاندیم به کام دلمان



کاش ما تجربه ای می کردیم

شستن اشک از چشم

بردن غم از دل

همدلی کردن را



کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

که ز لبهای همه دور شده ست



کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

قبل از آنی که کسی سر برسد

ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود

پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند

همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم



کاش در باور هر روزه مان

جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم

و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان



کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد

تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را

شبح تار امانت داران



کاش پیدا می شد

دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان

و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 17:41  توسط دل شکسته | 

توی تنهایم همیشه.من تو رو به یاد می آرم

 

آره تو عزیز ترینی.من به تو نیاز دارم

 

یاد تو تنهایامو می سوزونه می بره

 

با تو بودن واسه من.آرزوی آخره

 

اگه با من بمونی دیگه چیزی نمی خوام

 

وقتی باشی کنارم صاحب تموم دنیام

 

کی می گه من و تو باید دلامونو جدا کنیم

 

بیا تا با همدیگه یه خواهش از خدا کنیم

 

از خدا بخواهیم همیشه کنار هم باشیم

 

حتی تو دنیایی که همدیگرونمی شناسیم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:41  توسط دل شکسته | 
 

وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی

 حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی.




به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی

رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.



وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.



قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی

خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.



حاضری که بگزری از دوستای امروز و قديم

اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.



حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو

فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.



حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.

حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی

بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.



وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری

ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .



حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه

به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.



حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی

پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.



حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:40  توسط دل شکسته | 
 

 

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم



مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم



بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم



بذار عاشقت بمونم



قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی



خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی



بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی


چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی


مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی


دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی


دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی


مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی


حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم


بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم


بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم


حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم


مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم


بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم


بذار عاشقت بمونم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:38  توسط دل شکسته | 
دوست دارم اندازه دنیا
نمیتونم که بمونم بی تو اینجا
شبا وقتی میمونم خسته و تنها
تا بیای میشمرم ثانیه ها را
تو همونی . سهم من از عاشقی و آشنایی
اگه دوری اگه نزدیک . با دل من همصدایی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی

واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:36  توسط دل شکسته | 

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

 آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی

 گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد

 آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی

 چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد

 نازنینم، نازنینم

 یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

 آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد

 شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو

 لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد

 بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر

 سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:0  توسط دل شکسته | 

خداحافظ گل لادن، تمومه عاشقا باختن

ببین من گریه هام ا ز عشق، چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه ،گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابید، به چشمونم نمی شونه

تو این شبهای تودر تو خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب ، غم بارون رو بردارم

تو این رویای سر در گم، خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه، که بارونی نمی تونه

طلسم بغض و برداره از این پاییزه دیوونه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:53  توسط دل شکسته | 
ن از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم   

اگرچه گفته اي ترا به خاطرات بسپرم 
 

هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
 

مني که در جواني ام به خاطرت شکسته ام
 

تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی
 

من شکست داده راخودت برنده مي کني
 

نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم

 

بيا ببين که بي تو من چه عاشقانه سوختم

 

رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها

 

هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها 

 

صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختي

 

به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:47  توسط دل شکسته | 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !
یا اینکه از  تمنا دلم گرفت !
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

ازین که باز تو نیستی کنار من
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:45  توسط دل شکسته | 

خيلي سخته عاشق کسي بشي اما اون حتي ندونه دردتو

از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سرد تو

خيلي سخته زندگيت فنا بشه واسه ديدن يه لبخند رو لباش

واسه گفتن از اميد و آرزو تو سياهي غم انگيز شباش

من نيومدم بگم عاشقتم چون از اين حرفا پر گوش همه

اشتباه که ميگن گريه مرد روي زخماي تنش يه مرهمه

من نيومدم بگم تو هم بيا مثه قصه ها بريم از اين ديار

يا که خيلي مهربون يه مدتي واسه من اداي عشقو در بيار

تو ميخواي برنده باشي ميدونم به همه ميگم ببازن جلو پات

هر چي اسپند به آتيش ميکشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

تو ميخواي پرنده باشي ميدونم يه نفس هواي خوشبختي ميخواي

خودم آسمون هفتمت ميشم تو فقط بگو ، بگو باهام مي آي  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 20:17  توسط دل شکسته | 

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم

    آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم

********************************

نیمه جانی دارم و آن را فدایت می کنم

                                 اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم

                                 خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی

                                  من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم

                              تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی

                                  بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم

                                  چشمان من غریق اشک هجران تو شد

                                   با تمام خستگی هایم صدایت می کنم

                                  نازنینا زندگی را بهر چشمان تو باختم

                                 بازهم هر لحظه و هر دم دعایت می کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 20:10  توسط دل شکسته | 

قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي  


                                                                   
تا در حريم غربت من پا گذاشتی

 

 رفتي و در سكوت تماشا نموده ام

 

                                                                    تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

 

 رفتي و سهم عشق براي دل تو بود

 

                                                                   سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟

 

  يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي

 

                                                                   سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

 

  گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود

 

                                                                  در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

 

 مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت

 

                                                                  من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

 

   گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي       

 


                                                                  
آن را تمام گردن حوا گذاشتي

 

  يك قطره اشك سهم من از روزگار شد

 

                                                                 در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 21:58  توسط دل شکسته | 
 

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ